8 رفسنجانی - ولایت
سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران
ای هشام! خداوند، پیامبران و فرستادگان خود را به سوی بندگانش بر نینگیخته، جز برای آنکه از او (معرفت) فراگیرند، پس هر که نیکتر رو آورد، معرفت بیشتری برد . [امام کاظم علیه السلام]
رفسنجانی - ولایت
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • آقای هاشمی در کاخ مرمر چه خبر است؟

    کاخ مرمر با هاشمی چه کرد؟!!

    کاخ مرمر به دستور رضا شاه پهلوی ساخته شده است و احداث آن در سال 1313 آغاز شد و تا سال 1316 یعنی حدود 3 سال به طول انجامید. زیر بنای کاخ 2870 متر مربع و در زمینی به وسعت 35462 متر مربع احداث شده است، این کاخ در آبانماه سال 1355 به صورت موزه در آمد و درب آن برای بازدید به روی عموم گشوده شد. تا سال 1359 کاخ به صورت موزه استفاده می شد و پس از آن به دلیل مسایل امنیتی کاخ متروکه گردید و بعدهابه مجمع تشخیص مصلحت نظام واگذار شد.
    اکنون هاشمی رفسنجانی دفتر کاری خود را در این کاخ دایر کرده است و به غیر از روزهای شنبه که جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام در آن جا تشکیل می شود در بقیه روزهای هفته این کاخ به محل رفت وآمد ملاقات کنندگان هاشمی رفسنجانی تبدیل شده است .
    ...

    بهزاد نبوی و 40 نماینده افراطی مجلس ششم با هاشمی رفسنجانی در کاخ مرمر دیدار کردند.
    هاشمی رفسنجانی
    در پاسخ به خبرنگاران :به زودی حقیقتی در مورد موسویان منتشر می شود!
    هاشمی رفسنجانی :کشور در شرایط ویژه ای قرار دارد!

    ...
    اما براستی در این کاخ چه می گذرد که یک جاسوس در آن پناه می گیرد، شرایط کشور در آن ویژه می شود، بهزاد نبوی تندرو در آنجا به دیدار هاشمی می رود تا از وی برای عدم رد صلاحیت خود توسط شورای نگهبان قول بگیرد، و...

    مرکز تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام هم که مشخص نیست در چه وضعیتی به سر می برد ، موسویان که به گفته وزیر اطلاعات جاسوس محسوب می شود در آنجا دارای سمت می شود، سایت ضد دولت در آنجا راه اندازی می شود و...و در نهایت به مرکزی برای رفت وامد مخالفان دولت تبدیل شده است.

    فرزندان هاشمی هم هرکدام به نوعی در این کاخ دارای سمتی هستند ، یکی رییس دفتر پدر در مجمع تشخیص مصلحت نظام، دیگری رییس دفتر وی در هیات موسس دانشگاه آزاد و...ودر این عرصه دایی بچه ها ودیگر اقوام هم بی نصیب نمانده اند.
    به راستی آقای هاشمی در کاخ مرمر چه می گذرد ؟ و به راستی این کاخ با شما کرد؟ آیا به راستی این کاخ به جایگاه استراحت مخالفان دولت وحتی نظام تبدیل شده است ؟ آیا شخصیت شما سزاوار است که از جاسوسی چون موسویان حمایت کند؟ و آیا براستی سزاوار شماست که مدیری ناتوان (که از عوامل زیر مجموعه او یکی جاسوس درآمده و دیگری به خارج کشور متواری شده است )در زیر سایه شما مخفی شود؟
    آقای هاشمی به راستی فراموش کرده اید که بهزاد نبوی در انتخابات مجلس ششم با شما چه کرد؟ آیا فراموش کرده اید که همین نماینده های مجلس ششم که به دیدار شما آمده بودند قصد داشتند در صورت حضور شما در مجلس اعتبار نامه شما را تصویب نکنند؟ آیا فراموش کرده اید همین آقایان بودند که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم می گفتند هاشمی اصلح نیست ولی ناچاریم...؟

    آقای هاشمی آیا از اوضاع دانشگاه آزاد خبر دارید ؟ آیا خبردارید اکثر دانشجویان دانشگاه آزاد از وضعیت تحصیلی خود ناراضی هستند؟آیا براستی در مورد نحوه خرج پول شهریه های دانشجویان این دانشگاه اطلاعاتی کسب کرده اید؟ آیا ...

    آن هاشمی شجاع که در مورد بنی صدر با شجاعت گفت«ما با لیبرال کار نمی کنیم» چه شد ؟ آن هاشمی شجاع که در برابر خروج سفرای اروپایی از ایران آن را به گنجشکی تشبیه کرد که از روی درختی استوار پریده اند چه شد؟به راستی چه شده که هاشمی با کسانی کار می کند که زمانی او را تخریب می کردند وامروز خود را لیبرال مسلمان می نامند؟...

     «به راستی کاخ مرمر چه می کند؟» آیا کاخ مرمر کیمیایی وارونه است.



    سید ::: یکشنبه 86/9/11::: ساعت 2:22 عصر
    نظرات دیگران: نظر

     تهدیدسازان

     نخست - مسأله هسته‌ای ایران پس از تعطیل کامل حدود سه‌ساله با ابتکارات، سیاست‌ها و تصمیم‌سازی‌های شگفتی آفرین دکتر احمدی‌نژاد با پیروزی افتخار آفرین جمهوری اسلامی ایران را پیش رو دارد. البرادعی در گزارش‌های بسیار مثبت، آمریکا و اتحادیه اروپا را به انفعال و محکومیت کشانیده است. شورای امنیت سلطه‌گر، در برابر حمایت‌های دولت‌های جهان به ناکارآمدی محض در تهدید آفرینی و جنگ‌طلبی رسیده است. پوتین با سفر به ایران، بزرگترین دستاورد سیاست خارجی ایران را در تاریخ معاصر، در چارچوب قواعد سیاسی ثبت کرد، و وزیر خارجه چین با حضور در ایران، نشان داد که سلطه‌گران غربی، در برابر سیاست‌های دکتر احمدی‌نژاد به زانو درآمده‌اند. همگی فَشَل و فلج!

     سارکوزی برای یک جمله نسنجیده خود، بارها توضیح می‌دهد و توجیه می‌کند، و بوش جنایتکار از اظهارات داخلی‌ها مبنی بر وجود تهدید برای ایران اظهار تعجب می‌کند؟!

    اما در داخل تهدیدسازان دست بردار نیستند. آنها مدام خطر جدی برای ایران را گوشزد می‌کنند. خاتمی که دیگر حتی سفرهای مشکوک خارجی هم امدادرسان او نیست، تهدی برای ایران را مطرح می‌کند، حسن روحانی به منظور فرار از پرونده حسین موسویان مکرر خطر خارجی را یادآور می‌شود. محسن رضایی که بنا به فرماندهی 8سال جنگ باید مظهر شجاعت و بینش و سلحشوری باشد، مجسمه‌ای از وحشت و توهم گردیده، هرچند از گاه برای خالی نبودن عریضه، به کمک دیگر تهدیدسازان می‌آید، و هاشمی رفسنجانی هم چنان تهدیدات خارجی را جدی می‌گیرد. چرا؟

    علاوه بر خطبه‌های جمعه، هاشمی رفسنجانی محافل دیگر را میدان تهدیدسازی می‌کند. و تلاش دارد ملت ایران را مرعوب نموده، مسأله هسته‌ای را به میل خود و با روش گذشته به تعطیلی و انفعال و تسلیم بکشاند. آیا او حق دارد وحشت خود را به مردم منتقل کند؟!

     دوم -  حسین موسویان با اتهام امنیتی دستگیر می‌شود، اما علی‌رغم اعلان وزیر اطلاعات مبنی بر این که مدت‌ها وی تحت نظر بوده و تبادل اطلاعات مربوط به هسته‌ای به خارج را دنبال می‌کرده، و این که به وسیله وزارت اطلاعات از مرکز تحقیقات مجمع تشخیص خواسته شده او را در این محل نپذیرند، اما آنها همچنان وی را به کار گرفته‌اند. پس از فقط 9 روز زندان با وثیقه‌ای به مبلغ تنها 200 میلیون تومان آزاد می‌چرخد. حسن روحانی رئیس تیمی که حسین موسویان عضو مؤثر آن بوده، پس از این آزادی، گستاخانه به میدان می‌آید و برای مطامع سلطه‌گرانه آمریکا و اروپا مصاحبه می‌کند و علیه رئیس‌جمهور و پیشرفت برنامه هسته‌ای داد سخن می‌دهد.

     سوم‌ ـ مرکز تحقیقات مجمع تشخیص به ریاست مثلث هاشمی ـ روحانی ـ خاتمی فعال است. در این فعالیت، آنگاه که با پیشرفت کامل مسأله هسته‌ای مواجه می‌شود و راهبردهای تئوریک و عملی خود را شکست خورده می‌بیند، به برپایی هاشمی اتحاد ملی راهبردها و سیاست‌ها می‌پردازد!

    در این همایش حسین موسویان متهم به جاسوسی در کنار حسن روحانی و او در کنار هاشمی رفسنجانی قرار می‌گیرند، و هاشمی در سخنانی تهدیدسازی‌های مکرر را بار دیگر ناامیدانه فریاد می‌کند. البته تنها نتیجه این فریادها یکی در داخل آن است که عکس و خبر همایش هاشمی در صفحات نخست روزنامه‌های وابسته جای می‌گیرد و مثلاً روزنامه "ضداعتماد"  هاشمی را به دلیل تهدیدسازی‌هایی که آنها را هشدار می‌نامد، یکی از مردان خبرساز نظام معرفی می‌کند. آیا به دلیل صرف خبرساز شدن باید منافع و مصالح ملی نظام اسلامی را به بازی گرفت؟!

    شرایط ویژه کشور، محاصره شدن توسط دشمن، وجود خطرات زیاد در مسایل خارجی و ... تکرار مکررهایی بی‌حاصل از سوی هاشمی در این همایش است. با کدام انگیزه و کدام هدف؟!

     چهارم ـ هاشمی در این همایش تعابیری به کار برده است که نشان از درایت سیاسی و بینش عمیق او می‌دهد. وی گفته است: "در منطقه اختلافات در اوج خود قرار دارد. در فلسطین دو گروه اصلی یکدیگر را می‌کشند. در لبنان گروه‌ها و احزاب داخلی به دلیل اختلافات نه تنها امکان مهیا شدن برای تعیین رئیس‌جمهور را ندارند، بلکه یکدیگر را پاره پاره می‌کنند. در عراق وضعیت کاملاً روشن است و نیاز به توضیح بیشتر نیست... در افغانستان نیز وضع کاملاً روشن است. شرایط منطقه‌ای و جهانی نگران‌کننده است آمریکا لشرکشی خود را انجام داده و با اعزام نیرو به هر نقطه‌یی که دلش می‌خواهد در حال چینش نظامی نفرات خود است.

    1. هاشمی گروه وابسته به صهیونیسم فلسطین را هنوز گروه اصلی می‌داند. این مسأله نوع نگاه سیاسی وی را می‌رساند و دقت تحلیل او را.

    2. در لبنان سیدحسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله با یک فراخوان میلیون‌ها لبنانی را به عرصه می‌آورد. در آخرین تجمع او برای تعیین رئیس‌جمهور آمریکایی اخطار می‌دهد، و اعلام آمادگی مبارزه می‌کند. مسیحی و مسلمان، سنی و شیعه زیر پرچم نصرالله گرد آمده‌اند. تنها گروه مزدور وابسته به وهابیت سعودی است که برای از پا درآوردن حزب‌الله نقشه‌های آمریکایی را به اجرا می‌کند. بنابراین هاشمی از کدام پاره پاره شدن لبنانی‌ها توسط یکدیگر سخن می‌گوید؟ چرا او لبنانی‌ها را از تعیین رئیس‌جمهور غیرآمریکایی ناتوان می‌داند؟

    3. هاشمی به عراق و افغانستان اشاره می‌کند و وضع آنها را کاملاً روشن می‌خواند. باید به وی گفت: آیا او و خاتمی در پیشامدهای این دو کشور اسلامی بی‌تقصیر هستند؟ این که می‌گوید آمریکا هر نقطه جهان که دلش بخواهد لشکرکشی می‌کند، ادعایی واهی بیش نیست. اگر در دوران گذشته، دولت‌های توسعه و اصلاحات به آمریکا چراغ سبز نشان نمی‌دادند، شاید امروز وضع عراق و افغانستان اینگونه نبود؟ آیا استفاده امروز هاشمی، خاتمی، روحانی و غیره از تهدید آمریکای حاضر در منطقه دستاورد سیاست‌های سازشکارانه گذشته نیست؟!

    4. در بهترین قضاوت، هاشمی از آمریکا وحشت دارد. آمریکا را هنوز ابرقدرت توانمند مشروع و مقبول در افکار عمومی جهانیان اعم از دولت‌ها و ملت‌ها می‌داند. هاشمی انزجار عمومی در جهان را نسبت به جنگ‌طلبی آمریکا نمی‌بیند، اعتراض آمریکائیان را در مورد سیاست‌های جنایتکارانه بوش توجه ندارد، و از بسیج جهانی در راستای مبارزه با سلطه‌گری‌های آمریکا بی‌اطلاع است. آیا پیروزی شکوهمند دکتر احمدی‌نژاد در مسأله هسته‌ای نمونه بارزی نیست که هم "جنبش عدم تعهد" را پس از چند دهه رکود، احیاگر و در مقابل آمریکا و غرب به واکنش واداشت. و هم‌ اعلان موضع مجمع عمومی سازمان ملل را در حمایت از حق هسته‌ای ایران، در پی داشت. و هم دولت‌های دیگر از جمله مصر وابسته به آمریکا برای رسیدن به حق هسته‌ای توان ایستادگی داد؟!

     پنجم ـ می‌توان به طنز گفت: برخی آدم‌ها آنگاه که در آیینه می‌نگرند، تهدید جدی را برای کشور، نظام و ملت ایران متوجه می‌شوند. اما غیر از آن واقعاً تهدید کجاست و کدام است؟ اگر قاضی پرونده هسته‌ای در فشار نیست، ـ ‌همین همایش‌ها و اعلان موضع‌ها، نشان از فشار برای عدم رسیدگی پرونده او دارد ـ طبق وظیفه قانونی و ملی، باید هر چه زودتر و با جبران تأخیر بی‌مبنای گذشته، پرونده حسین موسویان را رسیدگی کند. در این صورت منبع تهدیدات و جدی بودن خطرات برای کشور و ملت مشخص خواهد شد. بر ملت، مجلس، دولت و قوه قضاییه است تا این پرونده جاسوسی را هرچه سریع‌تر دنبال کنند. تأخیر و فرصت‌دهی به تهدیدسازان برای محو آثار شوم گذشته و حال ارتباط با بیگانگان، خیانتی بزرگ به نظام اسلامی و ملت ایران است. تهدیدسازان باید از فشار و تهدید دست بردارند، و برای یک‌بار هم شده تن به قانون دهند. حز‌ب‌های راست فقط یک‌بار از سیاسی‌کاری دست بردارند. چهر‌ه‌های تأثیرگذار در مطبوعات از مصلحت‌جویی‌های زیان‌آور دوری کنند. جداسازی میان نقش‌آفرینان اصلی سیاست‌های تخریب‌گر با کاربرد واژه‌های حضرت‌ آیت‌الله و حجت‌الاسلام والمسلمین برای افرادی که در دایره سیاسی‌کاری و قدرتمداری حتی به تطهیر و احیای متهمان به جاسوسی می‌پردازند هیچ گرهی را باز نمی‌کند. حزب کارگزاران تغییر ایدئولوژیک داده بلندگوی ایدئولوژی، سیاست و برنامه‌های تخریب‌گر فردی خاص است. تهدیدهای اصلاح‌طلبان به لحاظ وجود خود آنان جدی است، هر چند که ملت تصمیم خود را برای مقابله با این براندازان گرفته است.



    سید ::: یکشنبه 86/8/27::: ساعت 12:47 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    نقد خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی ( کتاب بسوی سرنوشت)

    عباس سلیمی‏نمین

    سال 63 را به راستی باید یکی از سالهای پرتنش دوران جنگ تحمیلی دانست. در این ایام گرچه امور داخلی رو به سامان دارد، اما فشارها و تنگناهای گوناگون خارجی افزایش چشمگیری مییابد؛ هجمه موشکی به نفتکش‏های حامل نفت ایران با هدف به صفر رساندن در آمدهای ارزی کشور که با مقاومت ایران و مقابله به مثل، تبدیل به جنگ نفتکش‏ها میشود، کلید خوردن پروژه هواپیماربایی به منظور فشار شدید بین‏المللی بر جمهوری اسلامی، به کارگیری گسترده سلاح شیمیایی، حمله موشکی و هوایی به مناطق مسکونی شهرهای بزرگ و کوچک ایران، بمبگذاری در مناطق پر تردد به ویژه در تهران همچون میدان راهآهن، میدان شوش و نماز جمعه تهران و تهدید صریح عراق به ناامن کردن آسمان کشور برای هواپیماهای مسافربری از جمله مواردی‏اند که اجماع نیروهای مخالف استقلال ایران در آن کاملاً مشهود است.
     
    خوشبختانه مقاومت شجاعانه مدیریت کشور در برابر این گونه اقدامات جبهه ارتجاع عرب و غرب علیه ایران از یک سو و از دیگر سو کشاندن دامنه ناامنیها به سوی عاملان تشنج‏آفرینیها موجب استمرار نیافتن برخی از این قبیل تحرکات میشود. یادداشتهای سال 63 جناب آقای هاشمی رفسنجانی تا حد قابل توجهی فضای آن روز کشور را بیان میدارد، هرچند ایشان در کتاب «به سوی سرنوشت» شاید بیش از خاطرات سالهای قبل خویش شیوه اختصارنویسی را به کار میگیرد و حتی در ارتباط با برخی موضوعات که مایل نیست خواننده به برداشت روشنی دست یابد به مبهم‏نویسی گرایش مییابد. توسل به این روش، مطالعه کنندگان اثر را ناخودآگاه به سوی تصورات ذهنی و گمانه زنی سوق میدهد. همچنین هرچه نگارنده به لایه های درونی نزدیکتر میشود از قلم افتادگیها فزونی مییابد که البته برای کسانی که به طور تخصصی به تاریخ نمی پردازند چندان ملموس نیست. با این وجود خاطرات این شخصیت مؤثر در انقلاب اسلامی روزشمار منحصر به فرد و فهرست نسبتاً جامعی از رخدادهاست و بعضاً دخالت دیدگاهها و تمایلات مؤلف اثر در نوع انعکاس مسائل نیز نخواهد توانست از اهمیت آن بکاهد و مانع آن شود که در پژوهشهای آتی تاریخی از این کتاب بهره برداریهای راهگشا صورت گیرد.

    اولین و مهمترین موضوعی که در «به سوی سرنوشت» خودنمایی میکند بروز تغییراتی در ارتباط با چگونگی هدایت انقلاب و جامعه توسط رهبری است. امام در این سالها به تدریج از نقش مستقیم خویش در تمشیت امور می کاهد. هدف از این تغییر، ایجاد فرصت برای رشد دیگر استعدادها در مدیریت و تقویت نهادگرایی و سرعت بخشیدن به روند ساختارسازی در کشور است، و نیز فراهم آوردن بستری که در آن جریانات داخل نظام بیاموزند تا روابط خود را با یکدیگر تنظیم کنند و موجودیت مخالفان فکری خود را به رسمیت بشناسند؛ براین اساس امام ترجیح میدهد کمتر در رقابتهای جریانات سیاسی و چالشهای نهادها با یکدیگر به طور مستقیم وارد شود، مگر در شرایطی که بنبست ها لطمه ای بر منافع ملی وارد میکرد.
     
    سیاست کمتر ظاهر شدن امام در انظار، این شائبه را در مؤلف اثر ایجاد میکند که ایشان تمایل به کناره گیری داشته اند، در حالیکه آنچه ایشان خستگی امام پنداشته است بهترین تدبیری بود که توانست بقای انقلاب را تضمین کند. ایجاد فرصت برای نیروهای جوانتر انقلاب جز از طریق کمرنگتر شدن حضور امام ممکن نبود؛ لذا شخصیت وارسته ای چون ایشان که منیت و نفسانیت در اعمال او راه نمییابد به جای وابسته تر کردن امور جامعه به خویش به عنوان رهبر و بنیانگذار انقلاب ترجیح میدهد تا دیگران نیز در چارچوب قانون توانمندیهای خود را عرضه دارند و کشور به سوی نهادینه شدن پیش رود: «به زیارت امام رفتم مدت زیادی، خدمتشان در اندرون نشستم. تمایل به انزوا در امام پیدا شده است. تاکید کردم که لازم است بیشتر با مردم حرف بزنند؛ احتمال کناره گیری کامل را مطرح کردند. درخواست کردم که دیگر نفرمایند و مصلحت نیست.» (ص463)
     
    متاسفانه برداشت غلط از تدبیر امام موجب می شود تا این تدبیر ایشان بدینسان جلوه گر شود که رهبر انقلاب به دلیل مواجه شدن با ناملایماتی وظیفه خویش را به فراموشی سپرده و با یک جمله مجدداً به وظیفه خود واقف میگردند. در حالیکه بنیانگذار انقلاب از چنان صلابت، استواری و جذبه ای برخوردار بود که نه تنها هیچگونه تزلزلی در شخصیتشان راه نمییافت بلکه به تمامی مسئولان و آحاد ملت نیز نیرو و قدرت میبخشید و از بروز هرگونه سستی و ناامیدی در میان آنها جلوگیری به عمل می آورد. شخصیتهای برجسته ای چون آیت الله طالقانی با اذعان به این نکته بود که به صراحت اعلام داشت هر زمان احساس خستگی میکردیم در ملاقاتی با امام نه تنها سستی ها زایل میشد بلکه انرژی فوق العاده ای برای تداوم مسیر سخت انقلاب می یافتیم. این برداشت مؤلف از تدبیر امام، شخصیت ایشان را بسیار متفاوت از واقعیت ترسیم میکند. مگر فردی که چنین تحولی را براساس یک تکلیف الهی به وجود آورد با کمترین سختی، آن هم در سال 63، میتوانسته وظیفه اسلامی خود را نسبت به جامعه فراموش کند؟ یا اگر به فرض امام در این سال احساس وظیفه میکرد که از صحنه خارج شود با یک جمله در تشخیص وظیفه دچار تردید میشد؟
     
    البته ممکن است جناب آقای هاشمی اجرای این تدبیر امام را زودهنگام پنداشته و نظری دال بر ضرورت استمرار نظارت پدرانه ایشان در امور در همان حد گذشته داده باشد که تا حدی منطقی به نظر میرسد. این مشی امام یعنی تقویت ساختارها در کشور تبعاتی را نیز در پی داشت و آن اینکه بعضاً در بنبست ها در برابر نظرات ارشادی امام نیز چالشهایی ایجاد می شد که برای جامعه تحمل آن بسیار سخت بود، اما رهبری انقلاب بزرگوارانه از کنار آن میگذشتند تا جامعه در مسیر رشد مورد نظر قرار گیرد: «تقاضای رای اعتماد به دولت در دستور بود [آقای میرحسین موسوی] نخست وزیر صحبت کرد. مخالفین حرفهای مهم و تازه ای نگفتند [احمد] آذری قمی [نماینده قم] در مورد تائید امام از دولت، اظهارات بدی کرد که خالی از اهانت به امام نبود و در مجلس مورد اعتراض قرار گرفت.» (ص223)
     
    اینکه نصیحت پدرانه امام در مجلس توسط عده ای نه تنها مورد پذیرش قرار نمی گرفت بلکه مورد هجمه نیز واقع میشد هرگز واکنش ایشان را به دنبال نداشت؛ زیرا هدف رشد بود که از این طریق حاصل میشد. البته این رشد تبعاتی نیز داشت که در عملکردها و موضعگیری های افرادی چون آقای آذری قمی رخ می نمود. برای روشن شدن میزان بهایی که امام حاضر بود برای رشد نهادها و مردم بپردازد مرور این روایت از آقای هاشمی خالی از لطف نخواهد بود: «در مورد انتخابات بحث شد. امام فرمودند، بعضی از جاها که ائمه جمعه و روحانیون سرشناس دخالت کرده اند، ناموفق بوده اند و این را نشان استقلال فکری مردم میدانستند.» (ص70) امام برای این استقلال فکری که لازمه رشد است ارزش بسیاری قائل بودند، اما این بزرگواری ایشان نباید موجب آن میشد که افراد در مسیر بی احترامی قرار بگیرند. جناب آقای هاشمی دربرابر اهانت نماینده قم واکنش شایسته ای از خود بروز میدهد، بدون آنکه از برخی موضعگیری های خود در قبال نظرات این «پیردانا» عدول کند.

    برای نمونه، امام در سال 61 رهنمودی صریح خطاب به مدیریت مجلس داشتند که توجه به آن میتوانست از بروز بسیاری از ضعف عملکردها در نمایندگان جلوگیری کند: «سه شنبه 9 شهریور... نمایندگان مجلس، فرماندهان سپاه، سفرا و کارداران و ائمه جمعه پاوه با امام ملاقات داشتند. من مقداری صحبت کردم و سپس امام صحبت کردند و از تصمیم جمع زیادی از نمایندگان و مسئولان در خصوص مسافرت به مکه انتقاد کردند.» (پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمیرفسنجانی در سال 1361، انتشارات دفتر نشر معارف انقلاب، چاپ دوم 1380، ص236)

    برای آشنایی بیشتر با نظرات امام در این سخنرانی وقتی به سایر منابع نیز رجوع میکنیم اینگونه مییابیم: «الان چند روز است که به من مکرر گفته شده است که دارد مملکت برای این توجهی که دارند به سفر حج، فلج میشود، وکلای مجلس میخواهند همه مشرف، 140 نفر یا بیشتر مشرف بشوند، البته عذر دارند، میگویند، آقای هاشمی فرموده اند که این تعطیلی آنهاست، لکن ما فکر این بکنیم که ما امروز تعطیل داریم؟ ما امروز در این وضع که کشور ما دارد، استفاده از تعطیلی کنیم.» (صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره)، سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، جلد نهم، ص515)
     
    حال برای اینکه روشن شود افرادی چون آقای آذری قمی بر اساس کدام مقدمات، نه تنها قدردان رهنمودهای پیردانای انقلاب نبودند بلکه بعضاً جسارتهایی نیز داشتند مناسب است دفاع آقای هاشمی را از تصمیم خویش مرور کنیم: «در جلسه علنی امروز راجع به تعطیل سه هفته ای مجلس و سفر نمایندگان به مکه صحبت کردم و با توجه به اظهارات امام در ملاقات با نمایندگان، علل این تعطیلی را توضیح دادم.» (همان، ص240) در پاورقی مربوط به این مطلب به نقل از مجموعه نطقهای قبل از دستور آورده شده است: «1- در بخشی از این نطق آمده است: «من با صراحت گفتم حج واجب باشد هیچکس حق ممانعت را ندارد؛ آقایانی که واجب است مکه بروند، حتماً بروند و جلویشان گرفته نشود، خودشان هم نمیتوانند منصرف شوند چون وظیفه است و اگر با رفتن آقایان امکان ادامه کار مجلس نیست بعضی آقایانی که در کشور هستند در محل های انتخاباتیشان و یا در جاهای دیگر که امروز حضورشان نیاز است خدمت کنند و برنامهتان را بهم نزنید.» (هاشمی رفسنجانی، نطقهای قبل از دستور سال 1361، جلد دوم، دفتر نشر معارف انقلاب، 1380)
     
    از آنجا که کسب مجوز از مدیر هر تشکیلاتی که فرد متقاضی سفر حج موظف به ارائه خدمت در آن است شرط استطاعت است چگونه آقای هاشمی معتقدند «هیچکس حق ممانعت ندارد»؟ مدیریت مجلس میتوانست برای جلوگیری از به تعطیلی کشیده شدن قوه مقننه، براساس یک قاعده ساده مدیریتی اجازه سفر به بخشی از نمایندگان ندهد نه اینکه بعد از رهنمود امام اینگونه واکنش نشان دهد. البته صحت رهنمود امام دستکم به اعتراف آقای هاشمی در سال بعد در تاریخ به ثبت میرسد: «مجلس از امروز تا دهم مهرماه تعطیل است. بسیاری از نمایندگان به مکه میروند، کار خوبی نیست تبعیض است و بدنامی دارد.» (آرامش و چالش، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 62، به اهتمام مهدی هاشمی، دفتر نشر معارف انقلاب، سال 81، ص257)

    آنچه آقای هاشمی به عنوان بدنامی و تبعیض یاد میکند حاصل بی توجهی به رهنمودهای امام است که متاسفانه این شاگرد برجسته ایشان با کم توجهی به آن، هم راه را بر آسایش طلبی نمایندگان میگشاید و هم زمینه را برای عملکردهایی از نوع آنچه آقای آذری قمی از خود بروز میدهد: «بعضی از نمایندگان در این دوره به ماشین پیکان قانع نیستند و ماشین بنز یا تویوتا میخواهند. وضع روحیه ها خیلی فرق کرده است؛ حدود صدنفر [در این مورد] نامه نوشته اند.» (ص204)

    در شرایطی که کشور به شدت از کمبود ارز رنج میبرد و نمایندگان مجلس می بایست الگوی جامعه در امر ساده زیستی باشند درخواست برخورداری از لوکس ترین ماشینهای خارجی را باید نتیجه بی توجهی به رهنمودی خیرخواهانه در مجلس اول دانست.

    همانگونه که مطلعیم سال 63 مقارن است با پایان عمر مجلس اول (که فراز و فرودهای بسیار داشت) و شکلگیری مجلسی همگون تر. هرچند با ختم غائله «بنی صدر- مجاهدین خلق» در سال 60 اقلیت مرتبط با آنان تا پایان این مجلس کاملاً منفعل شده و همین امر به تدریج زمینه بروز دو دستگی در جریان اکثریت را فراهم آورده بود. اما با شکل گیری مجلس دوم همین تغییر و تحولات، صف بندی پررنگ جدیدی را در قالب یک اکثریت طرفدار دولت آقای میرحسین موسوی و یک اقلیت منتقد آن به وجود آورد. ویژگی این فصل از دوران انقلاب که آن را از سایر فصول متمایز میسازد همراهی کامل سیاسی سه قوه با یکدیگر است.
     
    در این میان جناب آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست مجلس نقش ویژه ای در هدایت و هماهنگی سه قوه بر اساس پذیرش آنان ایفا میکند. همراهی فوق العاده حاج احمد آقای خمینی نیز بر کارکرد و قدرت چنین نقشی می افزود. مجموعه این مسائل، ناخواسته - و شاید هم خواسته - نقش هماهنگی قوا را که بر اساس قانون اساسی (قبل از ترمیم) برعهده ریاست جمهوری بود به ریاست مجلس شورای اسلامی منتقل میساخت. بسیاری از صاحبنظران بر این اعتقادند که شرایط دشوار و پیچیدگیهای سیاسی این ایام موجب میشد ریاست مجلس نقشی بسیار فراتر از رهبری یک قوه ایفاء نماید، اما قرائنی نیز حکایت از فراهم شدن زمینه های شکلگیری مشی مدیریتی متمرکز سهل گرایانه (سانترالیسم) در این دوران دارد که با آنچه امام با آینده نگری خویش در ذهن داشتند و به آن اشاره شد چندان تطابق ندارد. اگر به هر دلیل این نگرش تمرکز گرایانه - هرچند از روی ایثار و فداکاری برای انقلاب- مدلسازی و نهادینه میشد قطعاً سرنوشت انقلاب به گونه دیگری رقم میخورد. البته رو به بهبود بودن نقاهت ناشی از ترور آیت الله خامنه ای موجب میشد که امام حساسیت خود را نسبت به این نوع مدیریت بعضاً بروز دهد.

    برای نمونه، روایت آقای هاشمی در مورد رسیدگی به وضعیت ستاد انقلاب فرهنگی و دانشگاهها به صورت شورایی تا حدودی مؤید این نظر است: «[شیخ حسن] صانعی [از دفتر امام] تلفن کرد و گفت ما تصمیم گرفته ایم و خدمت امام هم گفته ایم.» (ص411) گرچه مرجع این «ما» چندان مشخص نیست با این وجود امام مجدداً پیامی ارسال میدارند که نشان از حساسیت ایشان به تمرکزگرایی دارد: «آقای [شیخ حسن] صانعی، تلفنی از امام دستور ابلاغ کرد که سعی کنیم در مورد ستاد انقلاب فرهنگی با آقای خامنه ای به وحدت نظر برسیم و نتیجه را به امام پیشنهاد نمائیم.» (ص413) اینکه آقای هاشمی میتوانست به دلیل همراه بودن آقایان میرحسین موسوی و موسوی اردبیلی (رؤسای دو قوه دیگر) با ایشان با سرعت بیشتری تصمیم بگیرد، به جهتی حسن محسوب میشد اما قطعاً سرعت مناسب تنها ملاک سنجش صحت امور نمی تواند محسوب شود.

    در واقع امام اهمیت اصلی را به رشد متوازن همه نهادهای قانونی میدادند؛ لذا تلاش میکردند تا با کمرنگتر کردن حضور خویش، نهادگرایی را در کشور تقویت نمایند تا امور کشور ولو با سرعت کندتر اما با مشارکت جمعی به پیش رود. مصداقی دیگر از خاطرات آقای هاشمی این مهم را روشنتر میسازد: «آقای [شیخ حسن] صانعی از طرف امام پیغام داد که من با مخالفان فرماندهی سپاه صحبت کنم. بنا بود، خود امام با آنها صحبت فرمایند. رئیس جمهور در این مورد نظر مخالف داده اند و امام منصرف شده اند. گفتم روز شنبه، خدمت امام خواهم رسید.» (ص431) آقای هاشمی اقدام در این زمینه را منوط به دیدار مجدد امام می کند تا شاید نظر ایشان را در یک فرصت حضوری تغییر دهد، اما ظاهراً امام بر همان مشی خود مبنی بر مشارکت همه در تصمیم گیری ها اصرار میورزند: «خدمت امام رسیدم. راجع به ملاقات امام در یک جلسهای با فرماندهان سپاه و مخالفان آنها و نصیحت مخالفان و ضبط مذاکرات، نظر موافق دادم. قبلاً هم نظر خود امام، همین بوده است. ولی آقای رئیسجمهور مصلحت نمیدانند که مخالفان برای ملاقات با امام دعوت شوند. قرار شد در این مورد با رئیسجمهور مذاکره شود.»(ص433) در این ملاقات نیز امام ایشان را به تصمیمگیری جمعی دعوت میکنند.
     
    خواننده «به سوی سرنوشت» رعایت این اصل اساسی مورد نظر امام را در برخی از تلاشهای قابل تقدیر ریاست محترم مجلس وقت که قطعاً به منظور پیشبرد سریع مسائل صورت می گرفته، در نمی یابد. مسئول محترم قوه مقننه به کرات همانگونه که در کتاب آمده به نیروهای زیرمجموعه دو قوه دیگر دستورات اجرایی می دهد؛ یا آنان را از اتخاذ تصمیمی بازداشته یا به انجام امری وامیدارد، در حالیکه به دلیل نزدیکی و قرابت ایشان با سایر رؤسای قوا این خواسته ها می توانست با رعایت سلسله مراتب منعکس گردد. از آنجا که دستور دادن به مدیریتهای تابعه سایر قوا حتی در چارچوب هماهنگی بین سه قوه نیز نمی توانست معنا پیدا کند، بدون شک مانع از رشد متوازن نهادهای قانونی کشور می شد: «به آقای دکتر ولایتی [وزیر خارجه] تلفنی تذکر دادم که راجع به آمدن ناظران سازمان ملل به ایران [در مورد نظارت بر آتشبس شهرها] جدیدتر عمل کنند.»(ص163)، «به [آقای ایرج فاضل] وزیر فرهنگ [و آموزش عالی] گفتم که مشکل سربازی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی را حل کند.» (ص457)، «با وزیر مسکن هم درباره تسریع در تحویل زمین به تعاونیهای مسکن، تلفنی گفتگو کردم.» (ص266)، «به نظر می رسد [دادستانی انقلاب] کار خوبی نکرده [است]، تذکر دادم که آزادشان کنند.»(ص272) چنین امر و نهی هایی از سوی رئیس یک قوه به مدیریتهای تحت نظر سایر قوا صرفنظر از بجا بودن یا نبودن آن یا حتی از سر انگیزمندی برای پیشبرد امور، در یک چارچوب کلان مورد تأمل خواننده کتاب قرار خواهد گرفت، به ویژه آنکه جناب آقای هاشمی باز هم از سر مسئولیت پذیری فوق العاده، بسیاری از نهادهای جمعی را در خود خلاصه می کند؛ هیات امنای دانشگاه آزاد را ایشان نمایندگی می کند، و در هیئت امنای بنیاد تاریخ و هکذا شورای سرپرستی صدا و سیما که با دستور امام در سال 62 قرار بود با عضویت سران سه قوه برگزار شود نیز به حضور ریاست مجلس کفایت می گردد: «در جلسه علنی، انتخابات، برای تعیین نمایندگان مجلس در شورای سرپرستی صدا و سیما برگزار شد. به امر امام، من پیشنهاد کاندیداتوری را پذیرفتم؛ خودم مخالف بودم، ولی می دانم به خاطر مشکلاتی که پیش آمده، راه حل همین است و نظر امام صائب است. قرار است از دولت و شورای عالی قضایی (قوه قضائیه) هم، سران انتخاب شوند...» (آرامش و چالش، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 1362، به اهتمام مهدی هاشمی، سال 81، ص235)

    در سال 63 معلوم نیست چگونه رهنمود امام در مورد آقای هاشمی صدق می یابد و اثری از رؤسای سایر قوا در شورای سرپرستی صدا و سیما نیست. آیا بر اساس تصمیم جمعی، نمایندگی سه قوه در شخص آقای هاشمی خلاصه میشود؟ پاسخ این سوال چندان روشن نیست و خاطرات آقای هاشمی نیز در این زمینه ساکت است، اما در سایر موارد، توافق جمعی را اعلام می دارد: «شب، سران قوا در منزل ما مهمان بودند. درباره پناهندگی مقام «سیا» [سازمان اطلاعات مرکزی] آمریکا به ایران و مسائل جنگ و هواپیما ربایی و ... بحث شد از اقداماتی که بعد از واگذاری اختیارات دو هیأت مؤسس دانشگاه آزاد اسلامی و بنیاد تاریخ [انقلاب اسلامی] به من، انجام گرفته، گزارش دادم؛ تشکر کردند.»(ص285) البته نفس از مدار خارج کردن هیات مؤسس یا امنا نمی تواند قابل دفاع باشد؛ زیرا اگر واقعاً اعضای هیئت امنای دانشگاه آزاد فرصت نمی کردند در یک کار جمعی مشارکت جویند با چه توجیهی یک وظیفه جمعی را به یک مسئولیت فردی مبدل نمودند؟ اینکه اسماً مسئولیتی را در یک کار جمعی برای تصمیم سازی و هدایت مجموعهای حساس و تعیین کننده بپذیرند، اما در عمل به گونه دیگری این وظیفه دنبال شود از دو سو مورد سؤال است؛ سؤالی متوجه اعضای هیئت امنای واگذار کننده مسئولیت و سؤالی متوجه فرد قبول کننده وظیفه دیگران. این نوع عملکرد در سطحی وسیعتر مثل آن است که همه اعضای یک مجلس قانون گذاری مسئولیت خود را به یک فرد واگذار کنند تا او به جای جمع سریعتر بتواند تصمیم بگیرد و سپس در پایان، گزارش کار خود را به جمع ارائه دهد. تبعاتی که بعدها به دلیل صوری بودن هیات امنا ایجاد شد خود بهترین گواه بر بروز خطایی غیرقابل جبران است.

    در مورد شورای سرپرستی صداوسیما، اما هیچ ذکری از موضوع واگذاری مسئولیت رؤسای دو قوه دیگر به آقای هاشمی رفسنجانی بعد از رهنمود امام در خاطرات سالهای 62 و 63 به میان نیامده است. براساس رهنمود رهبری انقلاب- همانگونه که از خاطرات سال 62 نقل شد- به منظور حل مشکلات و اختلافات در رسانه ملی قرار می شود رؤسای سه قوه به عضویت شورای سرپرستی آن درآیند، اما این فقط رئیس قوه مقننه است که همه امور با تصمیم او در رسانه ملی به پیش می رود: «اخوی محمد [رئیس سازمان صداوسیما] تلفنی گفت که آقای امامی کاشانی مصاحبه ای کرده است. غیرمستقیم و به طور تلویحی، جواب اظهارات من در مجلس در مورد قلمرو اختیارات شورای نگهبان را داده است. گفتم بهتر است پخش شود.» (ص246) در این باب، نفس هماهنگ کردن موضوعاتی که حتی به طور تلویحی به مواضع آقای هاشمی پرداخته باشد موضوعیت دارد، نه اینکه مجوز پخش دریافت دارد یا خیر.

    نکته دیگری که در همین زمینه برای خواننده محل تأمل خواهد بود تضعیف بالاترین مرجع جمعی در مورد جنگ یعنی شورای عالی دفاع است. براساس آنچه از این کتاب در مورد این نهاد دریافت میداریم عمدتاً مسائل غیرمهم در آن طرح میشود و مسائل اساسی جنگ در خارج از این شورا در جمعی بسیار محدودتر مورد بررسی قرار میگیرد: «عصر، جلسه شورای عالی دفاع داشتیم. در این جلسه، بودجه تبلیغات منطقه کردستان و لغو شش ماه احتیاط خدمت وظیفه پزشکان تصویب شد. جلسهای با سران قوای مسلح، در دفترم داشتم، راجع به پیشنهاد ژاپن [به سازمان ملل] مبنی بر اجازه دادن به عراق برای استفاده از خلیجفارس و [اعلام] آتشبس در [منطقه] خلیجفارس بحث شد.» (ص119)

    همانگونه در این فراز از خاطرات آقای هاشمی مشهود است موضوع پیشنهاد ژاپن بلافاصله بعد از جلسه شورای عالی دفاع در جلسهای محدودتر با محوریت ایشان مورد بررسی قرار میگیرد: «عصر، در جلسه شورای عالی دفاع شرکت کردم. بحث بیشتر در مورد ترمیم حقوق ارتشیها بود. سپس با فرماندهان سپاه و نیروی زمینی و رئیسجمهور داشتیم. طرحهای آقایان محسن رضایی و صیاد [شیرازی] را برای آخرین بار، مورد بحث قرار دادیم.» (ص273) در این فراز نیز مسائل اساسی مربوط به جنگ بلافاصله بعد از پایان جلسه شورای عالی دفاع به عنوان بالاترین مرجع جمعی مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.

    این مشی بتدریج خواننده آثار جناب آقای هاشمیرفسنجانی را به این جمعبندی نزدیک میکند که ایشان فعالیت فرد محورانه را بر فعالیت جمعی ترجیح میدهد. شاید همین استنباط در مورد حزب جمهوری اسلامی کمی شتابزده باشد؛ اما به طور قطع نوع تعامل ریاست محترم مجلس با این فعالیت جمعی نیز بر اساس شیوه ایشان مورد تأمل قرار خواهد گرفت: «عصر به جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] نرفتم؛ به جهت کمی علاقه...» (ص95)، «در شورای مرکزی حزب شرکت نکردم و بیشتر به مطالعه گزارشها پرداختم.» (ص116)، «عصر، در جلسه حزب [جمهوری اسلامی] شرکت نکردم و افطار را به خانه آمدم. شب هم زود خوابیدم.» (ص138)، «عصر، در جلسه حزب [جمهوری اسلامی] شرکت نکردم. در دفترم گزارشها را خواندم.» (ص260)، «به جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] نرفتم؛ جواب نامه [جامعه] مدرسین [حوزه علمیه] قم را کامل کردم.» (ص292)

    جناب آقای هاشمی رفسنجانی علت بی توجهی به حزب را یک بعدی شدن آن اعلام می دارد؛ انتقادی که چندان به دور از واقعیت نیست، اما آیا ایشان قادر نبود با سرمایه گذاری روی حزب این تشکل را از وضعیتی که در آن گرفتار آمده بود رهایی بخشد؟ همانگونه که اشاره شد، در آن سالها رئیس قوه مقننه به عنوان مرکزیتی در آمده بود که جناح چپ کاملاً محوریتش را پذیرفته بودند و جناح راست نیز به دلیل تعیین کنندگی نقشش ناگزیر از تعامل با ایشان بودند. اما اینکه چرا از این پتانسیل برای حل مشکلات حزب استفاده نمی شود و غیبت در جلسات شورای مرکزی بر حضوری فعال و تعیین کننده ترجیح داده میشود، بحثی نیست که بتوان به سهولت از کنار آن عبور کرد؛ زیرا نیروهای قابل توجهی در درون شورای مرکزی حزب همچون آقایان: مهاجری، بهشتی، اژه ای، میرحسین موسوی و ... به لحاظ فکری کاملاً هماهنگ با آقای هاشمی بودند. افرادی چون آقای جاسبی (قائم مقام حزب) هم به دلیل نفوذ و قدرت ایشان همه امورشان را هماهنگ می کردند و از این طریق تبعیت داشتند. جریان مؤتلفه موجود در شورای مرکزی نیز مقاومت چندانی در برابر تصمیمات صریح آقای هاشمی نداشت، بنابراین می توان گفت که ایشان چندان تمایلی به وقت گذاشتن روی مسئله حزب نداشته است. این برداشت بدان معنا نیست که حزب دارای مسائل و مشکلات مبنایی نبود، امّا بی آن که خواسته باشیم متعرض ناهمگونیهای جناحهای داخلی حزب شویم که هر یک از تشکلی در بیرون از حزب هدایت می شدند، براین نکته تاکید می کنیم که آقای هاشمی میتوانست در صورت تمایل، به انسجام حزب کمک نماید. این، مسئله ای است که از سوی آیت الله خامنه ای نیز مورد گوشزد قرار می گیرد: «راجع به حزب [جمهوری اسلامی] هم کمی بحث کردیم؛ آقای خامنه ای از کم توجهی من به حزب گله داشت، من گفتم جناح بازیها در حزب مایه دلسردی است.» (ص269)

    از جمله نکات برجسته خاطرات 63 آقای هاشمی رفسنجانی انعکاس دقیق حساسیت های امام در مورد لحاظ کردن مقتضیات روز و مبانی دینی به صورت همزمان است. از نظر ایشان گردش شایسته امور مملکتی و رعایت موازین شرعی، به مثابه دو روی یک سکه به شمار می آمد. لذا به منظور حفظ موازنه در این زمینه گاهی شورای نگهبان را مورد تأیید قرار می دادند و تضعیف کنندگان این نهاد تعیین کننده را سرزنش می کردند؛ به مناسبت هایی نیز به حمایت جدی از مجریان اداره کشور می پرداختند و از برداشتهای ضعیف این شورا از مبانی دینی انتقاد می کردند. در این میان، جایگاه آقای هاشمی رفسنجانی که به دلایلی نقش رهبریت جناح مجریان و به اصطلاح چپ را برعهده گرفته بود حائز اهمیت است. ایشان در این دوران حساسیت قابل تقدیری دارد که به اسلام انگ طرفداری از سرمایه داری نخورد، دقت نظری که به طور جدی امام آن را تقویت می نمود: «آقای عسگر اولادی آمد... میخواست نتیجه بگیرد که دولت خوب عمل نکرده است. بر ضرورت همکاری بیشتر من با جامعه مدرسین اصرار داشت... به ایشان توصیه کردم که لازم است انقلاب را از اتهام ناروای طرفداری از سرمایه داران دور کنیم.» (ص382)، همچنین در فرازی دیگر آقای هاشمی خطاب به اعضای حزب مؤتلفه همین نگرانی را گوشزد مینماید: «عصر، جمعی از اعضای مؤتلفه [اسلامی] آمدند؛ انتقاداتی به وضع قوه قضائیه... و نیز انتقاداتی به دولت، در مورد حذف نیروهای مخالف خط خودش و ضعف مدیریتها داشتند. از عدم هماهنگی من در مجلس با خط خودشان گله داشتند. توضیحاتی دادم و خطر حمایت از سرمایهداری و عدم حمایت از محرومان را [به آنها] تذکر دادم.» (صص1-400)
     


     



    سید ::: یکشنبه 86/7/15::: ساعت 9:51 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 20
    بازدید دیروز: 43
    کل بازدید :396505

    >> درباره خودم <<
    رفسنجانی - ولایت
    سید
    نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    رفسنجانی - ولایت

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لینک دوستان<<
    رهبری
    ریاست جمهور
    رجانیوز
    افشا گری
    افشا گری
    بیداری 57
    خاتمی نیوز
    مسعود ده نمکی
    طنز های سیاسی (اکینا)
    مرکز اسناد انقلاب اسلامی
    نوشته های یک کج و معوج
    گذری بر سیاست خارجی
    نوشته های یک روزنامه نگار
    نشریه دانشجویی ایران 1404
    جوانان عدالتخواه و تحولگرا
    دولت اسلامی-اعجاز نهم
    مصائب احمدی نژاد
    علیرضا احمدی نژاد
    روزنامه دانشجویی
    بچه های سوم تیر
    خبرنگار مسلمان
    سهیل کریمی
    دست گرم تو
    نسل خمینی
    فصل آگاهی
    خاکریزیسم
    عقل سرخ
    حریم یاس
    صدای ما
    عطشان
    شب بو
    تا آخر
    نگرانی
    بحر
    دیده بان
    مهراوه من
    روزنتیگ های ...
    آرمانشهر
    فارس
    خمینیسم
    کیان
    سیطره
    نسل بیدار
    ققنوس
    خبرهای ضد اسلامی و ضد ایرانی
    تحلیل سیاسی
    موسسه پژوهش های سیاسی
    روز نوشت های دانشجوی مسلمان
    بیم موج
    عدالت جو
    محراب اندیشه
    سپهر نیوز
    مهر
    انصار نیوز
    جهان نیوز
    نادر گنجی
    نو اندیش
    نوسازی
    الف
    واژگون
    بسیج جهانی
    رایگاه
    قاسم
    شیعه
    قدس
    خدمت
    عصر ایران
    این روزها
    دریچه

    رهپویان وصال
    تابناک
    این روز
    تیک نیوز
    عیاران
    دیدار
    گل آقا
    موج
    واحد مرکزی
    رسا
    شانا
    خبرنگاران
    اسراء
    پانا
    آفتاب
    نوروز
    ایرنا
    برنا
    بولتون
    قطره
    جامعه
    majlese8
    hawzah
    jameeh
    mellat.majlis
    parlemaneh8
    partosokhan
    مستقل
    عدالتخواهی
    نقطه
    انصار حزب الله
    تدوین مطالعات
    اصولگرایان
    شریف


    >>لوگوی دوستان<<


    >>لیست تمام یادداشت ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >> پیوندهای روزانه <<